•آگوست 24, 2007 • یک نظر بنویسید

از اون اولین روزهایی که دوربین خریدم عاشق این بودم که بگیرمش به سمت آدم ها و از اون ها عکس بگیرم، تا مدت ها عکاسی پرتره برام کاملا جذاب بود ( و هست البته )، البته می دونیم که نمی شه پرتره رو محدود کرد به عکس هایی که از سر و کله آدم ها می گیریم!
احساس می کنم نگاه خیلی بسته و محدودی داشتم به عکاسی و به خصوص به پرتره گرفتن و دست کم گرفتم این توانایی دوربین رو در منجمد کردن – و نه متوقف کردن- زمان.
حالا این روزها به لیست عکس های مورد علاقه م نگاه می کنم و می بینم تعداد عکس های مستند و فکری (؟) به مراتب بیشترن از همه پرتره های پرزرق و برق و به معنای واقعی زبیا که در این مدت جمع کردم.
این تغییر برام از همه چی جالب تره، این میل که پیدا کردم به ثبت همه چی اون جوری که هست، اونجوری که به نظر بیاد اون جوری نیست! ساده کردن همه چی در خط ها و شکل ها …
هیجان انگیز شده برام دست گرفتن دوربین دوباره، شاید شاید شاید بهترین کاریه که تا حالا برای خودم انجام دادم … شاید هم فقط در حد همین شاید باشه ..
کی می دونه؟